تبليغاتX
کبوتران حرم

کبوتران حرم

کانون فرهنگی مسجد الرضا (ع) آباده

عصمت قم و چشمه‌ی کویر، حرم حضرت معصومه علیها السلام است.

او فاطمه‌ی ثانی است، که فقیهان و بزرگان، آستان بوس حرم اویند. مزارش بهشتی از معنویت و صفا و چشمه‌ای از فیض و کرامت است. برکت از حریم و حرمش می‌جوشد و عصمت و عفاف، ره توشه‌ی زائران اوست.

بانوی نجابت و پاکی، این خطّه‌ی کویری را به «گلشن ایمان» و «حرم عفاف» تبدیل کرده است.

حضرت فاطمه‌ی معصومه علیها السلام ، عصمت اهل ولاست و حرمش، آشیانه‌ی آل محمد و این بانو «معصومه‌ی» اهل بیت.

قرن‌هاست که حرم حضرت معصومه علیها السلام، مغناطیس دل‌های پاک و کهربای جان‌های شیفته است.

کوثر همیشه جوشان حرم فاطمه، سیراب کننده‌ی تشنگان علم و ایمان و حکمت و معنویت است.

فاطمه‌ی معصومه علیها السلام، جلوه‌ی دوباره‌ی زهرای اطهر علیها السلام است و شکوه بارگاه رفیعش، تسلّی بخش سوخته دلان بر مزار پنهانِ فاطمه‌ی زهراست.

 

برگرفته از کتاب"قطعات" نوشته‌ی جواد محدثی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:36  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

((زندگي نامه حضرت معصومه ))

نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند. ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند. به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است. پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:35  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

 


   حضرت فاطمه معصومه (س)

 ولادت           
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار،  از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و  
تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.

 


 سرچشمه دانش

 

 حضرت معصومه (س) در خانداني که سرچشمه علم و تقوا و فضايل اخلاقي بود، پرورش يافت
. پس از آنکه پدر بزرگوار آن بانوي گرامي به شهادت رسيد، فرزند ارجمند آن امام، يعني حضرت رضا (ع) عهده دار امر تعليم و تربيت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نيز بر عهده گرفت.
 در اثر توجهات زياد آن حضرت، هر يک از فرزندان امام کاظم (ع) به مقامي والا دست يافتند و زبانزد همگان گشتند. ابن صباغ ملکي در اين باره مي گويد: «هر يک از فرزندان ابي الحسن موسي معروف به
کاظم، فضيلتي مشهور دارد».بدون ترديد بعد از حضرت رضا (ع) در ميان فرزندان امام کاظم(ع) حضرت معصومه (س) از نظر علمي و اخلاقي، والا مقام ترين آنان است. اين حقيقت از اسامي، لقب ها، تعريف ها و توصيفاتي که ائمه اطهار (ع) از ايشان نموده اند، آشکار است و اين حقيقت روشن مي سازد که ايشان نيز چون حضرت زينب (س) «عالمه غير معلمه» بوده است

مظهر فضايل:

 


حضرت فاطمه معصومه (س) مظهر فضايل و مقامات است. روايات معصومان (ع) فضيلت ها و مقامات بلندي را  به آن حضرت نسبت مي دهد. امام صادق (ع) در اين باره مي فرمايند: «آگاه باشيد که براي خدا حرمي است و آن مکه است؛ و براي پيامبر خدا حرمي است و آن مدينه است. و براي امير مومنان حرمي است و آن کوفه است. بدانيد که حرم من و فرزندانم بعد از من، قم است. آگاه باشيد که قم، کوفه کوچک ماست، بدانيد بهشت هشت دروازه دارد که سه تاي آن ها به سوي قم است. بانويي از فرزندان من به نام فاطمه، دختر موسي، در آن جا رحلت مي کند که با شفاعت او، همه شيعيان ما وارد بهشت  مي شوند.»

 

 

                         

 

                                              

 

مقام علمي حضرت معصومه (س) :

 حضرت معصومه (س) از جمله بانوان گرانقدر و والا مقام جهان تشيع است و مقام علمي بلندي دارد. نقل شده که روزي جمعي از  شيعيان، به قصد ديدار حضرت موسي بن جعفر (ع) و پرسيدن پرسش هايي از ايشان، به مدينه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش هاي خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکي خردسال بيش نبود، تحويل دادند. فرداي آن روز براي بار ديگر به منزل امام رفتند، ولي هنوز ايشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش هاي خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدي به خدمت امام برسند، غافل از اين که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتي پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسيار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاري فراوان، شهر مدينه را ترک گفتند. از قضاي روزگار در بين راه با امام موسي بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجراي خويش را باز گفتند. وقتي امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدايش .   

 

               

فضيلت زيارت :

 

  دعا و زيارت، پر و بال گشودن از گوشه تنهايي، تا اوج با خدا بودن است. دعا و زيارت، جامي است زلال از معنويت ناب درکام عطشناک زندگي؛ و زيارت حرم معصومه (س)، بارقه اميدي در فضاي غبارآلود زمانه، فرياد روح مهجور در هنگامه غفلت و بي خبري، و نسيمي فرحناک و برخاسته از باغستان هاي بهشت است. زيارت مرقد فاطمه معصومه (س)، به انسان اعتماد به نفس مي دهد، و او را از غرق شدن در گرداب نو ميدي باز مي دارد و به تلاش بيشتر دعوت مي کند. زيارت مزار با صفاي کريمه اهل بيت (س)، سبب مي  شود که زائر حرم، خود را نيازمند پروردگار ببيند، در برابر او خضوع کند ، از مرکب غرور و تکبر- که سرچشمه تمامي بدبختي ها و سيه روزي هاست- فرو آيد و حضرت معصومه (س) را واسطه درگاه پروردگار عالميان قرار دهد. بر همين اساس است که براي زيارت آن حضرت، پاداش بسيار بزرگي وعده داده شده و آن، ورود به بهشت است. در اين باره از امام جواد (ع) نقل شده که فرمود: «هر کس عمه ام را در قم زيارت کند، بهشت از آن اوست»

 

 

                                                                                                 

 

برگزيدن شهر قم:  پس از آنکه حضرت معصومه (ع) به شهر ساوه رسيد، بيمار شد  چون توان رفتن به خراسان را در خود نديد، تصميم گرفت  به قم برود. يکي       از نويسندگان در اين باره که چرا حضرت معصومه (س) شهر قم را برگزيد، مي نويسد: «بي ترديد مي توان گفت   که   آن بانوي بزرگ، روي ملهم و آينده نگر داشت و با توجه به آينده قم و محوريتي که بعدها براي اين سرزمين پيش  مي آيد - محوريتي که آرامگاه ايشان مرکز آن خواهد بود - بدين ديار روي آورد. اين جريان به خوبي روشن مي کند که آن بانوي الهي، به آينده اسلام و موقعيت اين سرزمين توجه داشته و خود را با شتاب بد ين سر زمين رسانده و محوريت و مرکزيت آن را با مدفن خود پايه ريزي کرده است.

 

حضرت فاطمه(س) پس از  ورود به شهر قم، تنها هفده روز در قيد حيات بود و سپس دعوت حق را لبيک گفت و به سوي بهشت برين پرواز کرد. اين حادثه در سال 201 هجري رخ داد. سلام بر اين بانوي بزرگوار اسلام از روز طلوع تا لحظه غروب. درود بر روح تابناک معصومه (س) که اينک آفتاب حرم باصفايش، زمين قم را نوراني کرده است. سلام بر سالار زنان جهان و فرزند پيام آوران مهر و مهتران جوانان بهشتي. اي فاطمه! در روز قيامت، شفيع ما باش که تو در نزد خدا، جايگاهي ويژه براي شفاعت داري.

 



زيارت حضرت معصومه (س) از منظر روايات

 

 درباره فضيلت زيارت حضرت معصومه (س) روايات فراواني از پيشوايان معصوم رسيده است. از جمله، هنگامي که يکي از محدثان برجسته قم، به نام «سعد بن سعد» به محضر مقدس امام رضا (س) شرفياب مي شود، امام  هشتم خطاب به ايشان مي فرمايد: «اي سعد! از ما در نزد شما قبري است». سعد مي گويد: فدايت شوم! آيا قبر فاطمه دختر موسي بن جعفر (س) را مي فرماييد؟ مي فرمايد: «آري، هر کس او را زيارت کند، در حالي که به حق  او آگاه باشد، بهشت از آن اوست.»

hazratefatemeh.parsiblog.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 0:31  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

جناب حاج آقا عطایی امام جماعت مسجد علی بی موسی الرضا (ع) شهرستان آباده

بدینوسیله مصیبت وارده را به شما و خانواده گرامیتان تسلیت عرض نموده علو درجات را برای آنمرحوم آرزومندیم ما را در غم از دست دادن عزیزتان شریک بدانید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 18:57  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

راز انكار رحلت پيامبر(ص(


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 10:22  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

امام رضا ( ع ) در سنگر تعليم حقايق و مبارزه

نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسير و کلام که از زمان حضرت صادق ( ع ) و پيش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام  موسی کاظم ( ع ) نيز به پيروی از سيره نياکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ،   تا مردم بيش از پيش به خط مستقيم امامت و حقايق مکتب جعفری آشنا گردند ، و  اين مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آيندگان برسانند .  خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زياده روی در عيش و عشرت ، هميشه  درصدد نابودی بنی  هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سيادت از  صحنه سياست و تعليم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی   کوتاه نمايند . اينان برای اجراء اين مقصود پليد کارها کردند ، از جمله : چند  تن از شاگردان مکتب جعفری را تشويق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ايجاد کنند و به حمايتشان پرداختند . بدين طريق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی و  شافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پايه ريزی شد . حکومتهای وقت و بعد از  آن  برای دست يابی  به قدرت - از اين مذهبها پشتيبانی کرده و  اختلاف آنها را  بر وفق مراد و مقصود خود دانسته اند .  در سالهای آخر خلافت منصور دوانيقی که مصادف با نخستين سالهای امامت  حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بود " بسياری از سادات شورشی - که نوعا از عالمان و  شجاعان و متقيان و حق طلبان اهل بيت پيامبر ( ص ) بودند و با امامان نسبت  نزديک داشتند - شهيد شدند . اين بزرگان برای دفع ستم و نشر منشور عدالت و  امر به معروف و نهی  از منکر ، به پا مي خاستند و سرانجام با اهداء جان خويش ،  به جوهر اصلی تعاليم اسلام جان مي دادند ، و جانهای خفته را بيدار مي کردند .  طلوعها و غروبها را در آباديهای اسلامی به رنگ ارغوانی درمي آوردند و بر در و  ديوار شهرها نقش جاويد مي نگاشتند و بانگ اذان مؤذنان را بر مأذنه های مساجد  اسلام شعله ور مي ساختند " .  در مدينه از کارگزاران مهدی عباسی فرزند منصور دوانيقی در عمل ، همان  رفتار زشت دودمان سياه بنی اميه را پيش گرفتند ، و نسبت به آل علی ( ع )  آنچه توانستند بدرفتاری  کردند . داستان دردناک " فخ " در زمان هادی عباسی   پيش آمد . علت بروز اين واقعه اين بود که " حسين بن علی بن عابد " از اولاد  حضرت امام حسن ( ع ) که از افتخارات سادات حسنی و از بزرگان علمای مدينه  و رئيس قوم بود ، به ياری عده ای از سادات و شيعيان در برابر بيدادگری   " عبدالعزيز عمری " که مسلط بر مدينه شده بود ، قيام کردند و با شجاعت و  رشادت خاص در سرزمين فخ عده زيادی از مخالفان را کشتند ، سرانجام دشمنان  دژخيم اين سادات شجاع را در تنگنای محاصره قرار دادند و به قتل رساندند و  عده ای را نيز اسير کردند . مسعودی مي نويسد : بدنهايی که در بيابان ماند طعمه  درندگان صحرا گرديد .  سياهکاريهای بنی  عباس منحصر به اين واقعه نبود . اين خلفای ستمگر صدها  سيد را زير ديوارهای  و ميان ستونها گچ گرفتند ، و صدها تن را نيز در تاريکی   زندانها حبس کردند و به قتل رساندند . عجب آنکه اين همه جنايتها را زير پوشش اسلامی و به منظور فروخواباندن فتنه انجام مي دادند .  حضرت موسی بن جعفر ( ع ) را هرگز در چنين وضعی و با ديدن و شنيدن آن همه  مناظر دردناک و ظلمهای  بسيار ، آرامشی نبود . امام به روشنی مي ديد که خلفای  ستمگر در پی تباه کردن و از بين بردن اصول اسلامی و انساني اند . امام کاظم ( ع )  سالها مورد اذيت و آزار و تعقيب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14  سال نوشته اند تحت نظر و در تبعيد و زندانها و تک سلولها و سياهچالهای بغداد  - در غل و زنجير - به سر مي برد .  امام موسی  بن جعفر ( ع ) بي آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی بيمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسيدگی مي کرد و از گردآوری و  حفظ آنان و جهت دادن به بقايای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام ( ع )  در مدينه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و  کنار خانه امام ( ع ) مي گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبيت بسيار و  معنويت نافذ امام ( ع ) سخت بيمناک بود . چنانکه نوشته اند که هارون ، درباره  امام  موسی بن جعفر ( ع ) مي گفت : " مي ترسم فتنه ای بر پا کند که خونها ريخته  شود " و پيداست که اين " قيامهای مقدس " را که سادات علوی و شيعيان خاص  رهبری مي کردند و گاه خود در متن آن قيامها و اقدامهای شجاعانه بودند از نظر  دستگاه حاکم غرق در عيش و تنعم بناحق " فتنه " ناميده مي شد . از سوی ديگر  اين بيان هارون نشانگر آن است که امام ( ع ) لحظه ای از رفع ظلم و واژگون کردن  دستگاه جباران غافل نبوده است . وقتی مهدی عباسی به امام ( ع ) مي گويد :  " آيا مرا از خروج خويش در ايمنی قرار مي دهی " نشانگر هراسی است که دستگاه  ستمگر  عباسی از امام ( ع ) و ياران و شيعيانش داشته است . به راستی نفوذ  معنوی امام موسی ( ع ) در دستگاه حاکم به حدی بود که کسانی مانند علی بن يقطين  صدراعظم ( وزير ) دولت عباسی ، از دوستداران حضرت موسی بن جعفر ( ع ) بودند  و به دستورات حضرت عمل مي کردند .  سخن  چينان دستگاه از علی بن يقطين در نزد هارون سخنها گفته و بدگوئيها   کرده بودند ، ولی امام ( ع ) به وی دستور فرمود با روش ماهرانه و تاکتيک خاص  اغفالگرانه ( تقيه ) که در مواردی ، برای رد گمی حيله های دشمن ضروری و شکلی از  مبارزه پنهانی است ، در دستگاه هارون بماند و به کمک شيعيان و هواخواهان آل  علی ( ع ) و ترويج مذهب و پيشرفت کار اصحاب حق ، همچنان پای فشارد - بي آنکه دشمن خونخوار را از اين امر آگاهی حاصل شود سرانجام بدگوئي هائی  که اطرافيان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون  کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج  رفت ، بيش از پيش به عظمت  معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل   بودند پی برد . هارون سخت از اين جهت ، نگران شد . وقتی به مدينه آمد و  قبر منور پيامبر اکرم ( ص ) را زيارت کرد ، تصميم بر جلب و دستگيری  امام ( ع ) يعنی فرزند پيامبر گرفت . هارون صاحب قصرهای افسانه ای در سواحل دجله ، و دارنده امپراطوری پهناور اسلامی که به ابر خطاب مي کرد : " ببار  که هر کجا بباری  در کشور من باريده ای و به آفتاب مي گفت بتاب که هر کجا  بتابی کشور اسلامی و قلمرو من است ! " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت که  وقتی قرار شد  آن حضرت را از مدينه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با  کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای ديگر ببرند ، تا مردم   ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا يأس بر مردمان چيره شود و به نبودن رهبر حقيقی خويش خو گيرند و سر به شورش و بلوا برندارند  و از تبعيدگاه امام ( ع ) بي خبر بمانند . و اين همه بازگو کننده بيم و هراس  دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از يارانی که - گمان مي کرد - هميشه امام
( ع )  آماده خدمت دارد مي ترسيد ، اين ياران با وفا - در چنين هنگامی - شمشيرها  برافرازند و امام خود را به مدينه بازگردانند . اين بود که با خارج کردن دو  کجاوه از دو دروازه شهر ، اين امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعيد  امام ( ع ) را فريبکارانه و با احتياطانجام داد .   باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنين احتياطها و مراقبتهايی   از مدينه تبعيد کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجير به بصره ببرند  و به عيسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، يک سال حضرت امام  کاظم ( ع ) را زندانی  کند ، پس از يک سال والی بصره را به قتل امام ( ع )  مأمور کرد . عيسی  از انجام دادن اين قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد  منتقل کرد و به فضل بن ربيع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود .  در اين مدت و در اين زندان امام ( ع ) پيوسته به عبادت و راز و نياز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم  از اين کار کناره جست .  باری ، چندين سال امام ( ع ) از اين زندان به آن زندان انتقال مي يافت .  در زندانهای تاريک و سياهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقيقی خود ( الله ) راز و نياز مي کرد و خداوند متعال را بر اين توفيق عبادت که نصيب وی شده است سپاسگزاری مي نمود .  عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی   ستمکار به نام " سندی  بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهيد شد .  شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصيت والای موسی بن جعفر
 ( ع ) پس از  درگذشت و شهادت امام نيز اصرار داشت تا مردم اين خلاف حقيقت را بپذيرند که حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به  مرگ طبيعی از دنيا رفته است ،   اما حقيقت هرگز پنهان نمي ماند .  بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قريش - در نزديکی بغداد - به خاک  سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پيدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع  گرديد ، و شهر " کاظمين " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت . 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:58  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

محمد زينت نام جهان است
چه خوشبوتر از آن اندر دهان است

نزائيده كسي همچون محمد
كه نور روي وي رنگين كمان است

محمد نور عالمتاب هستي است
وجودش روشني بخش زمان است

به هر قلبي نمايد رخنه و جا
خدا داند كه قلب او جوان است

معطر هر كجا نام محمد
نه مخصوص زماني يا كه مكان است

كسانيكه پناه از آن گزيدند
درون هر دو دنيا در امان است

زمان خلق انسان گفت احسن
چو مي داند محمد در ميان است

نه تنها افتخار هر مسلمان
كه بر كل زمين و آسمان است

عرب يا فارس هم ديگر قبايل
اگر پيغمبري باشد همان است

دگر بس كن كه نتوان گفت از آن
چرا چون گوهر پاكش عيان است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:56  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 



قرآن و تبلیغ

مقدمه:
تبلیغ و هشدار یک غریزه است

بسیار دیده شده که در میان حیوانات همینکه یکی از آنها احساس خطر می کند سایرین را خبر و هشدار می دهد و یا اگر خبری دست یافت آنها را خبر می دهد تا از آن استفاده کنند.
قرآن مجید نمونه هایی را نقل می کند که یکی از مورچه ها به سایر مورچگان هشدار داد که به لانه های خود روند تا زیر پای لشکریان سلیمان له نشوند و نیز در قرآن می خوانیم : هدهد نزد سلیمان آمد و از خاطره تلخ خورشید پرستی مردم منطقه سبأ خبر داد این هشدار و انتقال اطلاعات را از پرندگان و سایر حیوانات کم و بیش دیده ایم ، امروزه در دنیا از طریق حیوانات برای کشف جرائم و اطلاع از ورود بیگانه به منزل استفاده می کنند بنابراین هشداغر و اعلام خطر غریزه ای است که خداوند در غیر انسانها نیز به ودیعه نهاده است.

تاریخ تبلیغ


چون خطراتی که انسان را تهدید می کند همیشه بوده است هشدار دهندگان همیشه بوده اند.قرآن می فرماید: هیچ قومی بدون هشدار دهنده نبوده است.«وان من امة الا خلافیها نذیر »
اولین فردی که روی زمین مبلغ بود و آخرین فرد هم مبلغ خواهد بود اولین سوره ها و آیه ها رسول اکرم را به قیام و انذار وادار می کند :«قم فانذر »

اهداف و محتوای تبلیغ


اهداف تبلیغ بسیار مختلف است استکبار هدفی جز به استضعاف کشاندن مردم ندارد و لذا تمام توان و بودجه خود را صرف تضعیف و تحقیر دیگران و اطاعت از خود می کند ولی هدف تبلیغ در مکتب انبیاء نجات مردم از طاغوتها و هوای نفسانی و جهل و تفرقه و شرک و دعوت به ایمان به خداوند و معاد است.
محتوی تبلیغ تمام انبیاء یکی است «ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت» نحل 36
هدف اسلام از تبلیغات زنده کردن مرده دلان است«دعاکم لما یحییکم» «دعوت انبیاء برای زنده کردن شماست »
«هدف نشر قانون خداست مبارزه با ظلم ،دعوت به عدالت و تقوی ،امر به معروف و نهی از منکر است بنابراین تبلیغ یک کار بسیار ارزشمندی است که در درجه اول مسؤلیت آن از طرف خدا بر دوش انبیاء و اولیاء و سپس به دوش علماء ربانی است تبلیغ یک حرفه و مراسم بی روح نیست ،عادت نیست وصیت و آداب و رسوم نیست ،یک وظیفه الهی و انسانی است.

تبلیغ چیست؟


تبلیغ یعنی رساندن مطلبی به دیگران که شامل هر گونه پیامی می شود در جهان امروز تبلیغ وسیله ای بسیار محکم برای جذب انسانها به سوی افکار و عقاید مختلف است و صاحبان این افکار بر آنند تا با استفاده از این وسیله مردم را پیرو خویش سازند و اندیشه های خود را بر آنان تحمیل کنند . مراد از تبلیغ آشنا نمودن مردم با احکام اسلامی و معارف الهی و بشارت دادن مؤمن به بهشت و نعمتهای خدا و انذار و هشدار به مخالفان است.
در قرآن کریم برای تبلیغ کلمه «اذار»،«ابلاغ»،«تبشیر»،«تخویف»،«هدایت»،«ارشاد»،«دعوت»و امر به معروف و نهی از منکر نیز آمده که هر یک به بعدی از تبلیغ اشاره دارد:
بلاغ:الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه ولا یخشون احدا الا الله
کسانی که رسالتهای خدا را میرسانند و از خدا میترسند و از هیچکس جز او نمیترسند.
تبشیر:و ما ارسلناک الا بشیرا و نذیرا
و ما تو را نفرستادیم مگر به عنوین بشارت دهنده و هشدار دهنده
تخویف:و ما نرسل بالایات الا تخویفا
و ما(معجزات ما) آیات را تنها برای این میفرستیم که مردم(از خدا) بترسند.
ارشاد:یهدی الی الرشد فآمنا به
(این قرآن مردم را ) به راه خیر و صلاح دعوت میکند بنابراین ما به آن ایمان آوردیم.
دعوت: قال رب انی دعوت قومی لیلا و نهارا
نوح گفت: خدایا من شب و روز قومم را دعوت کردم.
امر به معروف و نهی از منکر: یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر
(مردان و زنان با ایمان )به نیکی دستور میدهند و از زشتی بازمیدارند


قلمرو و مراحل تبلیغ

خداوند بزرگ در آغاز نهضت مقدس اسلام از رسول اکرم (ص)میخواهد که بپاخیزد،انذار کند،پروردگارش را بزرگ شمرد،لباسش را پاک و از پلیدی دور کند بنابراین اولین مرحله تبلیغ ،مربوط به خود رسول خداست.
«قم فانذر و ربک فکبر ثیابک فطهر و الرجز فاهجر»
پس از این مرحله نوبت به انذار خانواده میرسد
«قل لازواجک و بناتک و نساء المؤمنین» به همسران و زنان مؤمنت بگو
در مرحله بعد،انذار خویشان است
«وانذر عشیرتک الاقربین» خویشان نزدیکت را انذار کن
سپس اهل منطقه
«لتنذر ام القری و من حولها»
تا اینکه انذار کنی مکه و کسانی را که در اطراف آن هستند .
ودر خاتمه تمام مردم دنیا
«نذیر البشر» این قرآن برای انذار همه افراد بشر آمده است
بنابراین کسی در تبلیغ موفق خواهد بود که اولا :کمالاتی در خود ،بوجود آورده باشد دوم اینکه:فرزند و همسر و بستگان خود را اصلاح کرده باشد و بعد به منطقه خود اولویت دهد.

تبلیغ برای اتمام حجت

تبلیغ اتمام حجتی است به گناهکاران و کافران ، تا اینکه بعدا بگویند :ما بشارت دهنده و ترساننده ای نداشتیم زیرا خداوند متعال در جوابشان خواهد گفت:«وان من امة الا خلافیها نذیر
هیچ امتی وجود نداشته ، مگر آنکه در میانشان ترساننده ای و راهنمایی بوده است.
در جهان پس از مرگ ،هیچ کس عذاب نمیشود مگر اینکه فرستاده ای از سوی خدا برایش آمده و او به فرمان آن رسول عمل نکرده باشد.
و ما کنا معذبین حتی نبعث رسولا
و اگر اینگونه میبود و قبل از فرستاده شدن رسولی قومی عذاب می شدند به خدا میگفتند که پروردگارا چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا از او پیروی کنیم و دچار چنین خواری و ذلتی نشویم؟
خداوند در خطاب به اهل کتاب نیز براین نکته تاکید میکند آنجا که میفرماید: یا اهل الکتاب قد جاءکم رسولنا یبین لکم علی فترة من الرسل ان تقولوا ما جاءنا من بشیر و لا نذیر فقد جاءکم بشیر و نذیر
بنابراین با وجود مبلغان و توجه به تبلیغ کافران و بد اندیشان هیچگونه حجتی نزد خدای متعال نخواهد داشت.
عنصر مکان در تبلیغ

تبلیغ مسائل دینی و رساندن دستورات الهی به بندگان در مکانهای مناسب تأثیر بیشتری خواهد داشت. مکانهایی همچون مکه که مراسم بزرگ حج در آنجا برگزار میشود و بهترین و مناسبترین مکانها برای تبلیغ است . پیامبر اکرم(ص) در ایام حج پیام خدا و دعوت اسلامی خویش را به مردم میرساندند . امام صادق(ع) در بیابان عرفات در میان انبوه حاجیان می ایستاد و رو به چهار طرف خود میکرد و در هر طرف سه بار میفرمود:« ایها الناس رسول الله کان الامام ثم علی ابن ابیطالب ثم الحسن و الحسین ثم علی ابن الحسین ثم محمد ابن علی ثم هه.»
ای مردم رهبر شما پیامبر بود بعد حضرت علی و امام حسن و امام حسین و امام سجاد و امام باقر و فعلا من هستم پس از من بپرسید
رسول اکرم در کنار کعبه مینشستند و آیات قرآن را تلاوت و تبلیغ می کردند . امام حسین (ع) قبل از حرکت به کربلا چند ماه در مکه ماند تا حاجیان بیایند و رسالت خود و اوضاع سیاسی یزید را برای زیارت کنندگان خانه خدا بیان کند تا هر یک از آنان پیام امام را به مردم منطقه خود برسانند و پس از آن به سوی کوفه و کربلا حرکت نمود .
مسجد نیز مکان مناسبی برای تبلیغ است در طول تاریخ مسجد و منبر و مؤذن همراه هم بوده اند حضور در مسجد و یادگیری قرآن و دستورهای آن سبب رحمت خداست رسول خدا فرمود:«هیچ گروهی در مسجدی از مساجد خدا نمینشیند در حالیکه کتاب خدا را میخوانند و آن را بین خود مورد بررسی قرار میدهند مگر اینکه برآنان آرامشی فرود می آید و آنان رحمت فرا می گیرند .
ملائکه خدا بالهای خود را برای متعلمین قرآن در مساجد می گسترانند «وجود مسجد برای اقامه نماز ، یاد خدا و یادگیری دانش است و هر نشستی در مسجد برای غیر اینها لغو است پس مکانی مناسب برای رساندن احکام الهی است . » منتهی الامال ج2 ص166
حضرت صادق(ع) به یکی از شاگردان ممتازش میفرماید: «اجلس فی المسجد و افت للناس» در مسجد بنشین و برای مردم فتوا بده.

عنصر زمان در تبلیغ

انتخاب زمان مناسب برای تبلیغ یکی از عوامل مؤثر در موفقیت مبلغ است او باید زمانی را انتخاب کند که مخاطبین آماده باشند ، سخنرانی و گفتن احکام الهی در زمان گرسنگی تشنگی ، خستگی ،بی حوصلگی و هیجان نه تنها مفید نیست بلکه تأثیرات منفی نیز خواهد داشت ،حضرت علی(ع) میفرماید:کسی که میوه را قبل از رسیدنش بچیند مانند کسی است که در زمین شخص دیگری کشت کرده است.
با نظری در آیات شریف قرآن و دعاهای موجود در کتابهای دعا می توان به اهمیت نقش زمان در کارها خصوصا در برخوردهای تبلیغی پی برد.
« انا انزلناه فی لیلة القدر»
انتخاب این زمان برای فروفرستادن قرآن بر اهمیت آن می افزاید زیرا شب قدر در بهترین زمان در ماه مبارک رمضان ، ماه میهمانی خدا ، ماه غفران و ماهی که در آن مؤمنین خوابشان نیز ثواب دارد .
«فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین»
سه سال پس از برانگیخته شدن رسول اکرم(ص) نازل شد.
نزول این آیه نشان میدهد که قبل از آن زمینه و شرایط برای اعلام آشکاری دین خدا و دوری از کافران و مشرکان نبوده است.و نیز در سالیانی بعد یعنی سال نهم هجرت (زمانی که مسلمانان قدرت پیدا کرده بودند) بزرگترین روز حج (روز عرفه یا روز عید قربان ) که همه مردم در مکه جمع میشوند بعنوان روز برائت و الغای پیمانهای مشرکین انتخاب می شود .
«واذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله بری من المشرکین و رسوله»
وباز همین انسان والامقام برای دعوت مردم به ولایت و رهبری علی ابن ابیطالب (ع)زمانی مناسب یعنی هنگام بازگشت حاجیان از مکه را انتخاب کردند ،زیرا اولا زمانی غیر عادی بود و همین نکته بر اهمیت مسأله افزود و ثانیا گردهمایی به خاطر وجود حاجیانی که از مناطق مختلف آمده بودند بسیار بزرگ بود و پیام حضرت به انسانهای بیشتری میرسید .
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک» برای علاقه مند نمودن کافران به دین خدا و جذب مسلمانان بی تفاوت و کسانیکه رابطه خوبی با دین و دستورات الهی ندارند ،باید از لحظات حساس و مناسب استفاده کرد.



ابزار تبلیغ

الف) تبلیغ از راه قلم
برای رساندن پیام خدا به بندگان او ،اول باید با ایشان ارتباط برقرار نمود .یکی از راههای مهم ارتباط با انسانها راه قلم و سخن است.
خداوند متعال به قلم سوگند یاد کرده و نام سوره ای از قرآن با آن نام گرفته ،هم قلم ارزش دارد هم نوشته ها
«ن و القلم و ما یسطرون» امام صادق (ع) همیشه قلم به همراه داشت و، اگر قلم نبود علم نبود تاریخ نبود ، تجربه نبود، برای هیچ چیز سند نبود .
«اذا کان یوم القیامة وزن مداد العلماء بدماء الشهدا فیرجع مداد العلماء علی دماء الشهداء»
هنگامی که در روز قیامت مرکب قلم دانشمندان با خون شهیدان سنجیده شود بر خون شهیدان برتری می یابد
ب) تبلیغ از راه زبان

صفات و آداب سخن
الف)با نام خدا شروع شود
از آنجا که مؤثر واقعی در هر کاری خداست و توفیق در هر عملی بستگی به خواست او دارد پس سخنران باید سخنش را با نام خدا آغاز کند که بدین ترتیب کلامش پشتوانه الهی یا فته و تأثیر مثبتی بر مردم خواهد گذاشت .اولین دستوری که پیامبر (ص) از جانب خدای متعال در یافت کرد این بود که سخنش را با نام خدا آغاز کند و جالب اینکه خود این پیام نیز با نام خدا شروع شده بود
«بسم الله الرحمن الرحیم اقرأ باسم ربک الذی خلق»
بخوان به نام پروردگارت که آفرید.
آن حضرت در ادامه راه رسالت همیشه نام خدا را آشکار می کردند و آن را با صدای بلند بر زبان جاری می نمودند .
ب)متصل به وحی و همراه با آیات قرآن
کلام انسانی هیچگاه خالی از اشتباه نیست مگر اینکه متصل به وحی الهی باشد مبلغ باید در سخنانش به آنچه خدای تبارک و تعالی به رسول بزرگوارش وحی نمود تمسک جوید که این همان صراط مستقیم الهی است و در غیر اینصورت خطر انحراف در پیش است.
«فاستمسک بالذی اوحی الیک انک علی صراط مستقیم»
پس ای رسول به قرآنی که به تو وحی شده است تمسک کن که تو در راه راست هستی .
ج)حق باشد
کلام مبلغ باید حق باشد که امام زین العابدین (ع) سخن حق را قسمت مهمی از شرایع دین می دانند .
امام کاظم (ع) می فرمایند :حق را بگو گر چه نابودی تو در آن باشد.
د)پاک و دلپسند
سخنان مبلغ باید پاک و دل پسند باشد چرا که راه خدا راه پاکیهاست
«وهدوا الی الطیب من القول و هدوا الی صراط الحمید»
مؤمنان به سخنان پاک و به راه خدای ستایش شده هدایت شدند.
ه)هدایتگر
هدف از بعثت رسول اکرم(ص) هدایت مردم به سوی خدا بوده است
«انا ارسلناک ... و داعیا الی الله باذنه »
ای رسول ما تو را فرستادیم ... تا به اذن خدا مردم را به سوی او هدایت (دعوت) کنی
و)فرقان باشد
از آنجا که سخن خدا نور است و روشنی دارد ،حقرا از باطل جدا می کند.
«و انزل الفرقان»
«و اذ آتینا موسی الکتاب و الفرقان لعلکم تهتدون»
«و لقد آتینا موسی و هرون الفرقان و ضیاء و ذکرالمتقین»
ز)نیکو باشد
خداوند برای هدایت مردم نیکوترین سخن را فرستاد
«الله انزل احسن الحدیث»
رسول گرامی اش با پند و اندرز نیکو مردم را به سوی او فرا می خواند
«و اذ آتینا موسی الکتب و الفرقان لعلکم تهتدون »
موسی و هارون (علیهما السلام) با سخن و کتابی به مبارزه با طاغوت زمان برخاستند
«و لقد موسی و هرون الفرقان و ضیاء و ذکرا للمتقین»
موارد فوق چندی از انبوه موارد در زمینه سخن و آداب این امر مهم و تأثیرگذار در تبلیغ است.

man44.persianblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:56  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

فرقهای حسين و حوسين

بسم رب الشهدا

سلام .راستش خیلی با خودم کلنجار رفتم تا ننویسم.ولی احساس کردم که باید نوشت تا همه بدانند و فکر کنند و تصمیم بگیرند.آنچه میخوانید فرقهایی است که بنده پس از مدتها تامل و مشورت بین "حسین "  و" حوسین"  پیدا کردم.حال آنها را میشمارم تا خدای ناکرده "حوسین" را به جای "حسین(ع)" مظلوم ومعصوم ننگریم .چرا که آنوقت " این ره که تو میروی به  ناکجا آباد است ".

1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یک جور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

2-" حسین " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای شب بیداری حوسینی خود میکند.

 3-" حسین " انسان سازی  میکند و آدم میخواهد ولو یارانش خود را مصداق "وکلبهم باسط ذراعیه  بالوصید" میدانند اما "حوسین" به یارانش ذکر " من کلب حوسینم" را القا نموده و بیش از این هیچ!!!!

یعنی اینکه کلب میخواهد و سگ پرورش میدهد.

 4-درد " حسین " حفظ دین و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و  سیراب کردن بستگانش.

 5-" حسین " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول نداشته باشند   یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند.

6-" حسین " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از سال  خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی.

7-یاران " حسین " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

 8-" حسین " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است.

 9-" حسین " تاثیر " یا حسین " را منوط به پاکی قلب و خلوص و اطاعت از خدا میداند اما "حوسین" میگوید :  هر چه میخواهد دل تنگت بکن  ولی " یا حوسین "فراموش نشود.

 10- دوستان " حسین " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

 11-" حسین " را میشود در همه قلبها جست  ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیر از خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوس وقت گذرانی میکنند.

12-با معیار " حسین " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند اسم وواقعه است و بس .آنهم در ظاهر.

13-" حسین " سحرگاهان با ناله های آسمانی خود بر روی سجاده عشق حلقه اتصال شب روز میشود ولی  "حوسین " سحرها......

(سحر آمدم به کویت به شکار رفته بودی        تو که سگ نبرده بودی به چه کار رفته بودی)!!!!!!

 توضیح :ذکر آخر مجلس بعضی از مجالس حوسینی

14 – " حسین "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به  نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش  حوسینیان بر می دارد .

15-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند.

16-عاصیان به مجالس "حسین " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند

 17-اگر از فقهای دین از مجالس حسینی بپرسیم بدن هیچ شرطی میگویند: " احسن الاعمال " ..اما اگر از مجالس حوسینی بپرسیم میگویند :

 " اگر وهن دین نباشد!!!! "

 18-حرارتی که از " حسین " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از یک شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود.

 19-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و همسانی ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

 20-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که " پاپ "  است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

 21-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

 22-" حسین " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر ذره بین  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 23-" حسین " همیشه  " حسین " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین  " می شود و چه بسا " سین " باضافه یک سکسکه بعدش!!!!!!!!.

 24-" حسین " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به  بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می یازد .

 25-" حسین " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط  موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال بسیاری  از بزرگان است.

 26-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید در جایگاه قدیمی ترها  بایستند.

 27-" حسین " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت شتافت اما " حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 28-عاشقان " حسین " خودشان را برای " حسین " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک " حوسین" او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

 29-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین " بود نه " حوسین ".

 30-.................؟؟!

]                                                                                             www.tavoos.mihanblog.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:55  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  | 

فاطمه فاطمه است

از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.
اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.
ساعت‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد. بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.
...
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
...
مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

دکتر شريعتی

 

از علي خواسته بود تا او را شب دفن كنند، گورش را كسي نشناسد، آن دو شيخ از جنازه‌اش تشييع نكنند و علي چنين كرد.
اما كسي نمي‌داند كه چگونه؟ و هنوز نمي‌داند كجا؟
در خانه‌اش؟ يا در بقيع؟ معلوم نيست.
و كجاي بقيع؟ معلوم نيست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علي است، امشب، بر گور فاطمه.
مدينه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌اند. سكوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوي آرام علي دارد.
و علي كه سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بي‌پيغمبر، بي‌فاطمه. همچون كوهي از درد، بر سر خاك فاطمه نشسته است.
ساعت‌ها است.
شب ـ خاموش و غمگين ـ زمزمه‌ي درد او را گوش مي‌دهد. بقيع آرام و خوشبخت و مدينه بي‌وفا و بدبخت، سكوت كرده‌اند، قبر‌هاي بيدار و خانه‌هاي خفته مي‌شنوند.
نسيم نيمه شب كلماتي را كه به سختي از جان علي برمي‌آيد، از سر گور فاطمه به خانه‌ خاموش پيغمبر مي‌برد:
ـ “بر تو، از من و از دخترت ـ كه در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پيوست، سلام اي رسول خدا“.
...
درمانده و بيچاره بر جا مانده؛ نمي‌دانست چه كند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه را، اين‌جا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گويي ديوي است كه در ظلمت زشت شب كمين كرده است. با هزاران توطئه و خيانت و بي‌شرمي انتظار او را مي‌كشد.
و چگونه بماند؟ كودكان؟ مردم؟ حقيقت؟ مسؤوليت‌هايي كه تنها چشم به راه اويند و رسالت سنگيني كه بر آن پيمان بسته است؟
درد چندان سهمگين است كه روح تواناي او را بيچاره كرده است. نمي‌تواند تصميم بگيرد، ترديد جانش را آزار مي‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس مي‌كند كه از هر دو كار عاجز است، نمي‌داند كه چه خواهد كرد؟
به فاطمه توضيح مي‌دهد: “اگر از پيش تو بروم، نه از آن رو است كه از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام، و اگر همين جا ماندم، نه از آن رو است كه به وعده‌اي كه خدا به مردم صبور داده است بدگمان شده‌ام”.
آنگاه برخاست، ايستاد، به خانه‌ پيغمبر رو كرد، با حالتي كه در احساس نمي‌گنجيد، گويي مي‌خواست به او بگويد كه اين “وديعه‌ي عزيز”ي را كه به من سپرده‌اي، اكنون به سوي تو بازمي‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برايت همه چيز را بگويد، تا آن‌چه را پس از تو ديد يكايك برايت برشمارد.
...
مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوه‌اي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است.

دکتر شريعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 23:55  توسط  بچه های مسجد الرضا آباده  |